السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

550

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

جانم را بستان . مردم گمان مىكردند كه پس از كشته شدن پيامبر ، دوباره نور و سرسبزى به سرزمين‌شان بازخواهد گشت . ولى خداوند به جبرئيل فرمود : بردبارى من ، بندگانم را فريفته است و مىپندارند كه با كشتن پيامبر من و پرستش بت‌ها از خشمم در امان خواهند بود ولى من از آنان چنان انتقام خواهم گرفت كه جهانيان عبرت گيرند . پس از چندى روز عيد اصحاب رس فرارسيد . و مردم به خوشگذرانى مىپرداختند كه ناگهان طوفانى سخت و سرخ‌رنگ برپا شد و زمين به لرزه درآمد و گداخته گرديد و ابرهاى سياه گدازه‌هاى آتشين بر سر آنان فرو باريدند و همهء مردم به سرب تبديل شدند . و لا حول و لا قوه الا باللّه . « 1 » در تفسير على بن ابراهيم آمده است كه اصحاب رس كسانى بودند كه مردان‌شان به لواط با يكديگر مىپرداختند و زنان نيز به مساحقه با يكديگر مىپرداختند . خداوند نيز از آنان انتقام گرفت . « 2 » يعقوب بن ابراهيم گويد : شخصى از امام كاظم عليه السّلام دربارهء اصحاب رس پرسيد . آن حضرت فرمود : خداوند دو پيامبر را به سوى قوم رس فرستاد . نخستين پيامبر صالح بود كه بر باديه‌نشينان و دامداران آنان برانگيخته شد . همچنين خداوند پيامبرى ديگر را نيز به همراه جانشينش به سوى آن قوم فرستاد . آنان پيامبر را به قتل رساندند . آن قوم بر اين باور بودند كه دريا ، خداى آنان است . هنگام عيد كه فرا مىرسيد نهنگى بزرگ از آب سر برمىآورد و آنان در برابر نهنگ سجده مىكردند . جانشين آن پيامبر به مردم گفت : اگر من نهنگ را به فرمانبردارى از خويش وا دارم آيا به خداوند جهانيان ايمان مىآوريد ؟ آنان پذيرفتند و روز عيد فرارسيد . هنگامى كه نهنگ سر از آب بيرون

--> ( 1 ) . عيون اخبار الرضا ج 1 ص 183 . ( 2 ) . تفسير قمى ج 2 ص 323 .